سفر با دوچرخه از قزوین به جاده سه هزار و تنکابن

سفر با دوچرخه از قزوین به جاده سه هزار و تنکابن

ساعت ۳:۳۰  بامداد دقیقه بود که به میدان راه اهن قزوین رسیدیم
دقیقا تا آماده کردن دوچرخه ها یک ساعت طول کشید 
سوار شدیم و تا ورودی جاده الموت که در کنار المان مینودر قرار دارد رکاب زدیم 
اولین پنچری رو ساعت 6 صبح دادیم ، متاسفانه والف تیوپ کاملا از جای خود بیرون آمده بود 
 به ناچار از تیوپ همراه استفاده کردیم 
دقیقا بعد از روستای رشتقون سربالایی ها شروع شد 
و از این بدتر بادی شدید که از سمت جلو حرکت ما شروع به وزیدن کرده بود و تمام انرژی ما را می گرفت به شکلی که مجبور شدیم چندین کیلومتر دوچرخه ها را هل بدهیم 
شیب جاده قابل توجه است  و باید تا ارتفاع ۲۹۰۰  می رسیدیم و بعد به سمت دره الموت سرازیر میشدیم 

مسیر بسیار زیبا و سرسبز هست 
 ساعت 4 بعدازظهر به کنار ایستگاه امداد جاده ای رسیدیم و سرازیری ها شروع شد 
گویی این قسمت از جاده کاملا متفاوت با سربالایی بود تمام سرسبزی و طراوت  را در این قسمت از جاده قرار داده بودند
جاده سبز و روح نواز شد
در یکی از پیج ها انتهایی و نزدیک به رجایی دشت دوباره پنچری دادیم و مجبور شدیم برای پنچرگیری توقف کنیم 
وارد رجایی دشت شدیم 
شهر در کنار رودخانه شاهرود قرار دارد 
بعد از پرس و جو سوئیتی پیدا کردیم و برای ماندن اجاره کردیم 
برای اینکه انرژی از دست رفته باز گردد و گشتی در رجایی دشت بزنیم تصمیم گرفتیم تا روز بعد را هم در رجایی دشت بمانیم

روز دوم 
با اینکه همیشه صبح ها را زود بیدار میشویم 
اما این بار تا ۸ خوابیدیم 
پس از صرف صبحانه به استراحت پرداختیم تصمیم گرفتیم بعد از ظهر را وقت بگذاریم و دریاچه اوان را ببینیم 
نهار را در رستوران آبی در که متعلق به آقای رجبی است صرف کردیم که انصافا خوب و دلچسب بود 
آقای رجبی مردی است با اطلاعات بسیار خوب بخصوص در باره دره الموت 
سرویس گرفتیم و رفتیم تا اوان را ببینیم 
دقیقا بعد از روستای ....  وارد جاده دریاچه اوان شدیم 


اوان در ارتفاع .....قرار دارد 
کوچک است اما با چشم اندازی بسیار زیبا 
اطراف دریاچه بجز قسمت ورودی بوسیله نیزار احاطه شده است 
مثل بیشتر نقاط تفریحی امکانات مختصری دارد که بسنده نیست 
اما اطراف دریاچه با فاصله چند روستا قرار دارد که نمایی زیبا را به دریاچه بخشیده اند 
برگشتیم و شروع کردیم به آماده سازی و تمیز کردن دوچرخه ها 
با صبحانه هماهنگ کرده بودیم که از قزوین برایمان لاستیک بخرد 
قرار شده بود بعد از نوبت دندانپزشکی برایمان بگیرد 
زنگ زد و خرید کرد 
قرار گذاشتیم صبح قبل از رفتن به دستمان برساند
خوابیدیم به آمید حرکت فردا به سمت معلم کلایه

روز سوم 
صاحبخانه نیامد و ما هم به اجبار دیر حرکت کردیم 
ساعت ۸ حرکت کردیم 
قرار شد لاستیک را به ماشین های عبوری بدهد که بدستمان برسد 
دقیقا بعد از انتهای بلوار دوباره سربالایی ها شروع شد 
اما خوشبختانه ورزش باد را نداشتیم و راحت رکاب میزدیم 
بعد از طی مسافت .....  رسیدیم به سرازیری 
نهر کوچکی از وسط جاده عبور میکرد که در کنارش تابلو گرم رود سفلی نصب شده بود و پس از عبور از روی پل دوباره سربالایی 
لاستیک بوسیله ماشین عبوری بدستمان رسید و هر چه اصرار کردیم پولی نگرفت 
 پس از طی سربالایی و در همان مسیر روز قبل از روستای ....و سه راهی دریاچه اوان عبور کردیم 
و دوباره سربالایی اما مسیر واقعا دیدنی و سرسبز 
دور نمای معلم کلایه نشان میداد که در حالت شیب یا دره مانندی قرار دارد 
حدس مان درست بود 
ورودی معلم کلایه دارای شیب بود 
و ما داخل معلم کلایه بودیم 
و هتل عقاب ها 
مسئول هتل آقای بهروز حدادی انسان بسیار محترم و با ارزشی است یک تخفیف بسیار ویژه داد و ما شب را در هتل ماندیم 
دوباره آماده شدیم برای رکاب زنی فردا صبح به سمت لامان و بازدید از قلعه الموت

صبح روز چهارم 
از هتل عقاب ها زدیم بیرون و وارد شهر شدیم معلم کلایه دارای سراشیبی تندی بود رسیدیم به روستای شهرک  (جدیدا از شهرک یک آزاد راه تا قزوین کشیده اند که مسافت را بسیار کوتاه کرده است)و براحتی تا دوراهی لامان  رکاب زدیم که جدیدا به بوکان تغییر نام داده 
تعجب کردم مگر لامان چه ایرادی دارد که نامش را تغییر داده اند حیف بود واقعا روستای لامان یک سه راهی دارد  روی تخته سنگی با کنده کاری مسیر دژ الموت را حجاری کرده اند  
که از یک سمت به روستای گازر خان و از سمت دیگر به گرما رود  میرود ساعت ۱۱ بود زودتر از برنامه رسیده بودیم و  برنامه را عوض کردیم تصمیم گرفتیم تا گرما رود رکاب بزنیم و شب را در گرما رود بمانیم ‌پس از گذشتن از روی پل رودخانه شاهرود 
مسیر دوباره شیب دار گردید و تا هتل نویذر رکاب زدیم 
اقامت در هتل بسیار گران بود شبی یک میلیون و هفتصد هزار تومان برای یک اتاق چهارتخته تصمیم گرفتیم جایی مناسبتر برای اقامت پیدا کنیم

خوشبختانه مسئول هتل ادرس داد و جایی بسیار مناسب برای ماندن پیدا کردیم

روز پنجم بازدید از قلعه باستانی الموت

 

 

روز ششم 

روز هفتم رکابزنی از گرمارود تا پیچه بن

ساعت ۶ صبح از گرما رود بیرون زدیم 
خنکای هوا مجبورمان کرد که لباس گرم بپوشیم 
 کمتر از دو کیلومتر  از مسیر نگذشته بود که سربالایی ها شروع شد 
به شکلی که حتی با کمترین دنده ها نیز امکان طی مسافت زیادی را نداشتیم 
با ناچار بعد از طی فاصله ۲۰۰ متری از دوچرخه پیاده میشدیم 
در ابتدای مسیر خروجی ابشاری کوچک وجود دارد 

اما ابشاری بزرگتر هم با فاصله وجود دارد که از دارای دبی آب خوب و چشم انداز بسیار زیبایی دارد 



پیج بن در ارتفاع ۲۸۰۰ هست 
گرم رود در ارتفاع ۱۷۳۰ قرار دارد 
یعنی باید طی ۱۳ کیلومتر ارتفاعی برابر با ۱۰۷۰ متری را طی کنی که شیب قابل توجهی دارد 
نکته قابل توجه این مسیر  سکوت و چشم انداز های بسیار زیبا از کوههای سر به فلک کشیده و پر از برف و یخچال و همچنین طراوت و سرسبزی تپه و کوهپایه ها می باشد که حسی از آرامش را برایت به همراه میاورد 
ساعت ۵ عصر بود که رسیدیم به پیج بن 
روستایی بسیار زیبا که رو به آفتاب دامان باز کرده بود 
پر از گل و چمن 
در اقامتگاه اتاق گرفتیم و استراحت کردیم 
آماده شدیم برای رکاب زنی فردا 
مسیر تا کاروانسرای پیج بن و سپس به سمت جاده سه هزار 
به آمید خدا

صبح ساعت ۹ از پیج بن بیرون زدیم 
هوا بسیار عالی بود 
با آقای متصدی اقامتگاه تسویه حساب کردیم 
کارت خوان نداشت و مجبور شدیم مقداری پول نقد بدهیم و بقیه را به از دوستان بگوئیم به حساب شان واریز کنند 
قبول نکرد که خودمان برسیم به اینترنت و واریز کنیم 
بنده خدا گفت ناراحت نشوید تا الان ۷ میلیون از پولم را نداده اند و کلی عذر خواهی کرد 
بهش حق دادیم بعضی وقت ها همدیگر را درک نمی کنیم و حق محبت را درست ادا نمی کنیم  
سر بالایی ها دقیقا از انتهای پیج جاده اقامتگاه شروع شد 
خروجی روستا محیطی باز و بسیار زیبا خودنمایی میکرد و مجمومه کوچکی برای ارائه خدمات وجود داشت 
ایستادیم برای گرفتن عکس  
همیشه مسافرت با دوچرخه برای کسانی که دوچرخه سوارها را میبیند جلب توجه می کند برای همین جمع میشوند و سوال میپرسند 
برایشان جالب بود که بصورت سایکل توریست و با همه تجهیزات تا پیج بن آمده ایم 
خدا حافظی کردیم و سر بالایی ها را ادامه دادیم 
مسیر واقعا چشم نواز بود گرچه بخاطر ارتفاع نفس هایمان تندتر شده بود با این حال و با توجه به عکاسی های ساعت یک ظهر به کاروانسرای پیجه بن رسیدیم   
ساختمانی مستطیل شکل که پر بود از برف و گویی به شکل انبار خانه ای برای برف درآمده بود با این حال گویی برف ها از سوراخ سقف وارد شده و همانجا یخ زده بود 
ماندیم برای نهار و استراحت 
جالبترین قسمت دوستانی بودند که ما را میبیند و با دین ظاهر دوچرخه بطرف ما میآمدند 
دوستانی از تهران وقتی متوجه من و پسرم با هم رکاب میزنیم اینقدر ذوق کردند که برایمان دست زدند 
پس از استراحت دوباره دوچرخه ها زین کردیم و حرکت کردیم  پس از طی ۷ کیلومتر رسیدیم به اوج ۴ هزار متری و سرازیر شدیم به سمت مازندرن

از میان تونل های برف عبور کردیم همانقدر که برای رکاب زدن در سربالایی نیاز به قدرت بدنی در هنگام فرود باید نهایت دقت و خونسردی را حفظ کرد دوچرخه ها سنگین و جاده پر از سنگ ریزه و هر لحظه امکان لیز خوردن وجود داشت 
شیب زیاد اجازه سرعت گرفتن را نمی داد 
نزدیک های روستای مران ۲۰۰ متر سربالایی تیز را رکاب زدیم 
در انتهای جاده خاکی سه تونل در دست احداث بود 
چراغ ها را روشن کردیم و عبور کردیم پس از طی ۴۰ کیلومتر خاکی رسیدیم به آسفالت 
ویلا گرفتیم و در روستای خانیان ماندگار شدیم 
خدا رو شکر روز هفتم هم بخیر و شادی انجام گردید

ارسال دیدگاه

    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.